امروز: شنبه, ۰۵ مهر ۱۳۹۹ برابر با ۰۸ صفر ۱۴۴۲ قمری و ۲۶ سپتامبر ۲۰۲۰ میلادی
کد خبر: 273508
۴۳
۱
۰
نسخه چاپی

میلان کوندرا | رمان بار هستی

ميلان كوندرا، نويسنده معاصر اهل جمهورى چك، در آوريل 1929 در شهر به رنو از ايالات موراويا به دنيا آمد | رمان بار هستی نوشته میلان کوندرا نویسنده مطرح اهل چک یک رمان فلسفی است که کوندرا در آن به موضوع هستی بشر می پردازد

میلان کوندرا | رمان بار هستی

میلان کوندرا و رمان بار هستی

ميلان كوندرا، نويسنده معاصر اهل جمهورى چك، در آوريل 1929 در شهر به رنو از ايالات موراويا به دنيا آمد.

در هيجده سالگى به حزب كمونيست پيوست و در دهه شصت از آن جدا شد. كوندرا مدتى پيش از اشغال چكسلواكى توسط ارتش شوروى، شروع به همكارى با نشريات ليبرالى كرد و از همان زمان، شهرت او در كشورهاى اروپاى غربى آغاز شد.

اولين كتاب داستان او مجموعه اى از داستان هاى كوتاه تحت عنوان عشق هاى خنده دار بود.

شوخى اولين رمان منتشر شده او است كه اندكى قبل از پايان يافتن آنچه كه به بهار پراگ موسوم شد، انتشار يافت.

از ديگر آثار او مى توان به زندگى جاى ديگر است، خنده و فراموشى، مهمانى خداحافظى، بار هستى، جاودانگى و هويت اشاره كرد.

كوندرا پس از بريدن از ماركسيسم در دهه شصت، به باورهاى ليبرالى و سوسيال دمكرات روى آورد و در آثار خود به مخالفت با رژيم هاى توتاليتر اروپاى شرقى دست زد.

مروری بر آثار و اندیشه ها میلان کوندرا

میلان کوندرا را نویسنده ی جلوه های پنهان زندگی خوانده اند. او بسیار انسان گوشه گیری بود اما این گوشه گیری او هیچگاه او را از دل جامعه ی خویش غافل نکرد. او همیشه سعی داشت که با جامعه بطور ناملموس در ارتباط باشد و از دل جامعه سخن بگوید. این یکی از برتری های آشکار نوشته های میلان کوندرا بوده است.

او در انتخاب شخصیت های داستانی نیز بسیار هوشیار و سنجیده عمل می کرد. رمان های او فاقد قهرمان و سوپر قهرمان بودند و همگی از جنس مردمان عادی بودند. میلان کوندرا معتقد بود ، کتاب ها تنها ناگفته ها را به گفته ها تبدیل می کنند. از این رو کتاب های او بسیار سرشار از ناگفته های زندگی او بوده است. این ناگفته ها به مرور زمان در قالب گفتارهای فلسفی شکل گرفته و خود را بدین شکل در قالب رمان ها جای دادند.

رمان های معروفی از او در جهان منتشر شده است اما از میان آنان می توان به رمان بار هستی اشاره کرد. این رمان یکی از پرفروش ترین رمان های او هم در ایران و هم در سرتاسر جهان است.

درون مایه ی این رمان ، تجمیعی از بخش بخش افکار میلان کوندرا در سرتاسر عمر نویسندگی او می باشد.اگر بخواهیم به شناخت این رمان دست بزنیم نخست باید از بن مایه های داستانی آن بگوییم. این رمان همانطور که در تمام آثار میلان کوندرا می توان مشاهده کرد به موضوع بشریت و هستی بشر می پردازد. در نگاه کوندرا بشریت و هستی بشر جایگاه ویژه ای داشته است.

او هستی بشر را در دل احساسات اعم از عشق و سختی و رنج تا … به تصویر می کشد.در این رمان نیز چون دیگر آثار میلان کوندرا می توان نقشی از تمامی رنج دیدگان جامعه دید. دیگر منظره و افقی که در کارهای میلان کوندرا بسیار مشاهده می شود نگرش های سیاسی اوست. او بسیار به این نگرش ها وابسته بود و تمامی شخصیت های داستان او نیز به نحوی درگیر این تفکر سیاسی به پیش می رفتند.

این ها همه باعث شد که میلان کوندرا حتی در بازه هایی از عمر خویش به یک انزوای بی پایان فرور فته و در آن دچار رنج های فراوان شود. از زندگانی میلان کوندرا تنها در حد چند پاراگراف زندگی نامه موجود است و بس. او انسانی بود به شدت درونگرا و این انزوای درونی او تمامی درهای آگاهی را به سوی مخاطبان او بسته است.آنچه ما از او به دست داریم و بر طبق آن کوندرا را می شناسیم ، پاره ای از نوشته های شخصی و آثار ادبی اوست.

میلان کوندرا | رمان بار هستی

خلاصه رمان بار هستی میلان کوندرا

توما جراح موفق ساکن شهر پراگ است که به تازگی با دختری به نام ترزا آشنا شده است . وی احساس دلبستگی نسبت به ترزا حس می کند . شکست در زندگی مشترک اولیه او را فردی حساس کرده به طوری که از ازدواج مجدد هراس دارد، از این علاقه به ازدواج مجدد هراس دارد در نهایت این علاقه به ازدواج با ترزا می انجامد.

توما معتقد است که او هم کودکی است که در درون سبدی نهاده و در رودخانه رهایش ساخته و او آن را از آب گرفته است . ترزا دختری آرام است که از محیط نا آرام خانه به توما پناه آورده است. توما با کمک دوستش سابینا برای ترزا کار تازه یی در پراگ پیدا می کند .

در همین زمان کشور چک مورد حمله شوروی قرار می گیرد و دچار نابسامانی می شود به همین دلیل توما تصمیم به مهاجرت می گیرد و به همراه ترزا به زوریخ می رود اما روح نا آرام و آشفته ی ترزا تحمل این سفر را ندارد و خیلی زود به پراگ باز می گردد . به ناچار توما به دنبال وی به شهر باز می گردد .

در همین احوال سابینا نیز که برای برگزاری نمایشگاه نقاشی سفر کرده با فرانز - استاد دانشگاه آشنا می شود . وی انسانی وفادار و متعهد است .این دو هیچ نقطه مشترکی با هم ندارند و خیلی زود از هم جدا می شوند .

بعد از بازگشت به پراگ توما به خاطر نوشتن مقاله یی بر علیه کمونیست توبیخ و از بیمارستان اخراج می شود . چک در این زمان اوضاعی نا بسامان دارد . توما برای گذران زندگی به کارگری و پاک کردن شیشه ها می پردازد و ترزا در یک رستوران به کار مشغول می شود . خستگی ناشی از فشارهای بعد از جنگ باعث ضعف بنیه مردم گشته است، تزرا و توما نیز از این امر مستثنی نیستند به همین دلیل به روستا می روند تا به دور از همهمه و هیاهو زندگی کنند .

پسر توما که اکنون دانشجو است به خاطر عقاید ضد دولتی از دانشگاه اخراج می گردد . او نیز به همراه همسرش به روستا پناه می آورد و بعد از جستجو برای یافتن پدر برایش گاه گاهی نامه می نویسد . در نهایت از بهترین جراح پراگ چیزی باقی نمی ماند، او راننده کامیون شده و ترزا مسئول به چرا بردن گاو های روستا گردیده است .

فرانز در بازگشت از راهپیمایی که برای کمک به مردم صورت گرفته کشته می شود . سابینا طی نامه یی از سیمون پسر توما مطلع می گردد که توما و ترزا در جاده در حالی که توما راننده کامیون بوده کشته شده اند و در می یابد که به یقین آن ها خوشبخت بوده اند .

میلان کوندرا | رمان بار هستی

درباره رمان بار هستی میلان کوندرا

رمان بار هستی نوشته میلان کوندرا نویسنده مطرح اهل چک یک رمان فلسفی است که کوندرا در آن به موضوع هستی بشر می پردازد.

شخصیت های اصلی این رمان عبارتند از: توما یک پزشک که از همسر اول خود جدا شده ، ترزا که بعدا به همسری توما در می آید، مادر ترزا ، سابینا دوست توما که نقاش است ، فرانز دوست سابینا و کارنین سگی که توما به ترزا می دهد.

زمان ها در این رمان غیر خطی پیش می روند بطوری که کوندرا ابتدا درباره آشنایی ترزا و توما می نویسد و بعد از چند قسمت مفصل از داستان که به شرح ماجراهای آنها می پردازد داستان را به چگونگی تولد یافتن ترزا و نیز سالهای سختی که با مادرش برای بزرگ کردن برادرها و خواهرهایش گذرانده برمی گرداند.

کوندرا مطرح می کند که طبق عقیده نیچه بازگشت ابدی در تکرار شدن ماجراها و اتفاقات است و اگر آنها تکرار نشوند ابدی نخواهند شد. اگر چه آشنایی توما با ترزا بر حسب یک اتفاق ساده رخ داده است اتفاقی که اگر همان یک بار پیش نمی آمد چون تکرار نشدنی بود مسلما به آشنایی آن دو منجر نمی شد و ارزش این آشنایی به همین اتفاق مطلق است .

بار هستی که در این رمان مطرح است بار روح آدمی است . دو مفهوم سبکی و سنگینی از اهمیت خاصی برخوردار است که به تضاد فلسفه پارمنیدس و موسیقی بتهوون مربوط می شود. در حالی که پارمنیدس تحسین کننده سبکی در زندگی است موسیقی بتهوون تایید بر اهمیت و ارزش سنگینی روح دارد که یک ضرورت بشری است .

دلهره هایی که ترزا از خیانت های مداوم توما به او دارد سبب ایجاد دلرحمی و همدلی در توما می شود و سنگینی در روح او ایجاد می کند. کوندرا در این رمان می گوید که سبکی روح باعث دور شدن بشر از زندگی زمینی و جدا شدن او از زمین و سنگینی روح او سبب زمینی تر شدن او می شود. تمایل افراد بشر به این است که عشق خود را چیزی دارای سنگینی در زندگی ببینند که بدون عشق زندگی ممکن نیست .

بی وفایی های توما اضطراب ترزا را تبدیل به رنج های پیاپی در کابوس های شبانه اش می کند که با ترس از دست دادن توما درآمیخته است . تاثیر جنگ روسیه و چکسلواکی در سال ۱۹۶۸ و اشغال این کشور توسط روس ها از دیگر مواردی است که کوندرا بطور عمده در فضای ذهنی داستان آن را پرداخته است .

مردم چک برای ثبت تجاوز وحشیانه روس ها به کشورشان از آنها عکس می گیرند و ترزا هم با گرفتن عکس از سربازان روسی سعی در ثبت وقایع آن سال دارد.

در ادامه داستان کوندرا با نوشتن فرهنگ کلمه های نامفهموم در سه بخش به تفاوت ذهنی سابینا و فرانز می پردازد. زن بودن از نظر سابینا اختیاری نیست و چون بدون اراده خودش زن خلق شده نه آن را مایه افتخار می داند نه باعث شرمندگی و عصیان زنانه را نکوهش می کند اگر چه آنچه از شخصیت زن در ذهن فرانز است مادرش است و او روحا به مادرش وابستگی شدید دارد.

او به زن بودن مادرش احترام می گذارد. در دوازده سالگی اش پدرش او و مادرش را ترک می کند ولی مادرش با کلمات سنجیده این اتفاق را از او پنهان می کند.

میلان کوندرا | رمان بار هستی

خیانت دومین کلمه یی است که در ذهن سابینا و فرانز متفاوت است . سابینا که به دلیل مخالفت پدرش از دوستی با عشق دوران نوجوانی اش بازمانده خیانت را عادی می داند اما فرانز خیانت را نکوهش می کند و با پرداختن به مفهوم وفاداری سعی در جلب زن جوان برای ماندن با او دارد. علاقه فرانز به موسیقی و بی علاقگی سابینا به آن از دیگر اختلاف های فکری آنهاست .

سابینا زندگی را به معنی دیدن می داند که مرزی برای روشنایی وجود دارد و در آن سوی این مرز زندگی به پایان می رسد. او تاریکی زمانی که چشمانش بسته است را لایتناهی نمی داند بلکه نفی آنچه دیده می شود و راهی برای دوری کردن از دیدن می داند. فرانز برعکس سابینا درباره روشنایی واقعیت گراست . او منبع روشنایی را یک لامپ یا یک نورافکن می داند. او وقتی چشمان سابینا بسته است این تاریکی را لایتناهی می داند زیرا برایش تاریکی حد و مرز ندارد.

از دیگر موارد اختلاف سلیقه آنها درباره رژه و راهپیمایی است . سابینا از تظاهرات دانشجویی به قدری متنفر است که برای فرار از آن در دستشویی پنهان می شود در حالی که فرانز مشتاقانه در این راهپیمایی ها شرکت می کند. فرانز، بودن با دیگران در این راهپیمایی ها را واقعی می داند و سر و کله زدن با کتاب هایش در کتابخانه ها را غیر واقعی می پندارد در حالی که زندگی واقعی او در مطالعه بی وقفه می گذرد.

درباره زیبایی نیویورک نیز آنها اختلاف نظر دارند. فرانز زیبایی نیویورک را که از تجمع ساختمان های نازیبا به وجود آمده غیر ارادی می داند که زادگاهش سویس را به یادش می آورد. نیویورک برای فرانز دورنمایی از اروپاست اما سابینا این زیبایی را تصادفی می داند درست مثل تابلوهایی که نقاشی می کند و بطور تصادفی و اتفاقی رنگ روی تابلوها می ریزد و زیبایی خاصی به آنها می دهد.

درباره وطن سابینا نیز آنها نظرات متفاوتی دارند. فرانز کشور چک را که زیر یوغ روس ها در آمده کشوری سحرآمیز می داند و برایش آنچه سابینا از مواجه شدن با مرگ برای دفاع از وطن تعریف می کند شکوه سرنوشت بشر را تایید می کند اما برای سابینا هیچ چیزی در این فاجعه زیبا و باشکوه نیست . برای او این تجاوز وحشیانه به خاک کشورش غیرقابل تحمل است و تنها کلمه افسانه یی که در ذهنش می چرخد کلمه گورستان است .

برای سابینا دور شدن از ناراحتی اشغال وطنش توسط روسها فقط با رفتن به گورستان های خارج از شهر که با گلها تزیین شده و شبها شمع در آنها روشن بود و زیبایی خاصی داشت ممکن بود. این شادی به گورستان این نمود را می داد که مرده ها مثل کودکان به رقا آمده اند. او آن گورستان ها را زیبا می یافت درحالی که برای فرانز گورستان فقط جایی آکنده از استخوان و سنگ بود.

در ادامه داستان تناسب قدرت بین زن فرانز و سابینا در مجلس مهمانی عصرانه که ترتیب داده بودند مشخا می شود. زن فرانز با صراحت مدالی که سابینا خودش ساخته و به گردن آویخته زشت می داند و این را با صدای بلند بین مدعوین می گوید تا همه دریابند که او از سابینا قدرتمند تر است و اجازه اظهار نظر در هر موردی را دارد.

منابع

nasour.net

fardmag.ir

mohamadrezateimouri.com

اندیشه های هستی شناسانه در رمان های سلوک دولت آبادی و مهمانی خداحافظی میلان کوندرا | احمد ابومحبوب | شهرام پناهی | مطالعات ادبیات تطبیقی | شماره 14 | تابستان 1389

  • منبع
  • حقوق نیوز

دیدگاه

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید