امروز: دوشنبه, ۲۷ ارديبهشت ۱۴۰۰ برابر با ۰۴ شوّال ۱۴۴۲ قمری و ۱۷ مه ۲۰۲۱ میلادی
کد خبر: 275446
۳۲۴
۱
۰
نسخه چاپی

زندگی اریک فروم | عشق از نگاه فروم | فروم و اندیشه آزادی | PDF کتاب هنر عشق ورزیدن فروم

زندگی اریک فروم | عشق از نگاه فروم | فروم و اندیشه آزادی | PDF کتاب هنر عشق ورزیدن فروم

اریک فروم روانشناس و جامعه‌شناس بلندآوازه مکتب فرانکفورت به شمار می‌رود که در آثارش ارتباط متقابل روان‌شناسی و جامعه را شرح می‌دهد و معتقد بود که با به‌ کار بستن اصول روانکاوی، راهی به طرف تحقّق یک جامعه معقول و متعادل از لحاظ روانی به دست می‌آید.

زندگی اریک فروم

اریک فروم در ۲۳ مارس ۱۹۰۰ میلادی در فرانکفورت-آم-ماین آلمان در یک خانواده‌ یهودی سنتگرا متولد شد. پدرش کاسب، پدربزرگش خاخام و عموی مادرش محقق مشهور تلمود بود. فروم در کودکی وقت خود را صرف مطالعات مذهبی کرد و تورات تأثیر عمیقی بر او گذاشت اما وی بعدها همه ارتباطات خود را با مذهب کم کرد. او نام خانوادگی خود را این‌طور توصیف می کند: «فروم در زبان آلمانی به معنای مذهبی بودن است، اصطلاحی که سال های کودکی فروم را توصیف می کند.»

فروم تحصیلات خود را در روان‌شناسی، جامعه‌شناسی و فلسفه در دانشگاه فرانکفورت و هایدلبرگ ادامه داد، پس از دریافت دکتری خود از دانشگاه هایدلبرگ در مؤسسه روانکاوی برلین کار خود را به عنوان روان‌کاوی که شاگرد و پیرو زیگموند فروید است، شروع کرد. بعد از ظهور نازیسم در آلمان به ژنو رفت و سرانجام به آمریکا مهاجرت کرد و تابعیت این کشور را پذیرفت و در دانشگاه کلمبیای نیویورک مشغول به فعالیت شد، سپس به مکزیک رفت و در دانشگاه مکزیکوسیتی کرسی روانکاوی را تأسیس کرد.

این روان‌کاو و فیلسوف اجتماعی در ۱۹۳۰ میلادی به مکتب فرانکفورت راه یافت و در مؤسسه تحقیقات اجتماعی برلین در کنار اندیشمندانی، همچون ماکس هورکهایمر، تئودور اریک آدورنو و هربرت مارکوزه قرار گرفت، همچنین فروم در فاصله سال‌های ۱۹۳۰ تا ۱۹۳۵ میلادی به همکاری با مجله تحقیقات اجتماعی که توسط مؤسسه تحقیقات اجتماعی فرانکفورت منتشر می‌شد، پرداخت.

در سال ۱۹۳۴ یعنی یک سال پس از به قدرت رسیدن نازیها در آلمان، راهی آمریکا شد. وی مدتی عضو هیات علمی دانشگاه کلمبیا در نیویورک بود و در ۱۹۴۱میلادی به دانشکده کالج بنینگتون در ورمونت پیوست و سپس به عنوان استاد روان‌کاوی در دانشگاه مکزیک برگزیده شد و مدتی در دانشگاه ایالتی میشیگان نیز تدریس می‌کرد و سرانجام در ۱۹۶۲ میلادی به عنوان استاد روان‌پزشکی به دانشگاه نیویورک بازگشت.

فروم تلاش نمود مکتب روانکاوی زیگموند فروید را سنجشگرانه مورد ارزشیابی قرار دهد و آن را گسترش بخشد. او خود را متوجه پرسش های اجتماعی و فرهنگی ـ فلسفی روانشناسی اعماق نمود و بویژه تلاش ورزید پیش شرط های روانشناسانه برای ساختارهای اجتماعی را مورد پژوهش قرار دهد. اریش فروم تحولات سیاسی و اجتماعی زادگاه خویش را در زمان تسلط هیولای فاشیسم به دقت زیر نظر داشت و رساله ها و جستارهای موشکافانه ای در تحلیل روانشناسی توده ای فاشیسم به نگارش درآورد.

سرانجام این روانکاو و جامعه شناس مکتب فرانکفورت در ۱۸ مارس ۱۹۸۰میلادی بر اثر حمله قلبی در سوئیس دیده از جهان فرو بست.

تالیفات و نظریات فروم

اریک فروم در کارنامه‌ ادبی خود بیش از ۲۰ عنوان کتاب دارد. کتاب‌های این نویسنده سرشناس ابتدا به زبان انگلیسی در آمریکا منتشر می‌شدند و سپس به زبان‌های دیگر از جمله فارسی ترجمه می‌شدند. یکی از مهم‌ترین کتاب‌های وی که به فارسی هم ترجمه شده اند، عبارت است از گریز از آزادی ترجمه عزت‌اللّه فولادوند. به نظر فروم، هرچه آزادی انسان بیش‌تر باشد، احساس تنهایی، پوچی و بیگانگی او بیشتر است و برعکس هرچه آزادی فرد کمتر باشد احساس امنیت و تعلق‌پذیری او بیش‌تر است.

در واقع باید گفت این روانکاو و جامعه شناس آلمانی تبار جانمایه‌ نظریات خود را در کتاب گریز از آزادی تشریح کرده است، او در این کتاب به یک معضل یا نابهنجاری اساسی توجه می‌کند: آدمیان با تلاش و مبارزه آزادی را کسب می‌کنند اما پس از دستیابی به آن، از آن فرار می‌کنند. پاسخی که فروم می‌دهد به طور خلاصه این است که جامعه مدرن با مجموعه‌ای از مکانیسم‌های بیمارگون، انسان را زبون و پریشان بار می‌آورد. انسان مخلوق این جامعه، قادر نیست از آزادی بهره ببرد، زیرا توان تحمل بار مسوولیت را در خود نمی‌بیند. در نتیجه به سادگی از آزادی می‌گذرد، به عبودیت و بندگی روی می‌آورد. این فراگرد، موقعیتی مناسب برای خودکامگان و عوام‌فریبان فراهم می‌سازد تا قدرت جابرانۀ خود را بر افراد زبون و بی‌اراده حاکم کنند. به نظر فروم، انسان عاجز و درمانده به اقتدار روی می‌آورد، تا ناتوانی خود را بپوشاند. شخصیت اقتدارگرا به بلوغ نرسیده است؛ او از نظر احساسی عقیم است. نه می‌تواند دوست بدارد و نه قادر است از خرد خود استفاده کند. کانت به انسان نهیب می‌زد که فهم و شعور خود را آزادانه به کار بیندازد و سرنوشت خود را به دست گیرد.

از دیگر آثار وی می توان به انسان برای خویشتن، پژوهشی در روان‌شناسی اخلاق ترجمه اکبر تبریزی، روان‌کاوی و دین ترجمه آرسن نظریان، جامعه سالم ترجمه اکبر تبریزی، سرشت راستین انسان (برداشت مارکس از انسان) ترجمه فیروز جاوید، انقلاب امید: در ریشه‌های عوامل غیراومانیستی و اومانیستی جامعه صنعتی ترجمه مجیدروشنگر، بحران روان‌کاوی ترجمه اکبر تبریزی، آناتومی ویرانسازی انسان ترجمه احمد صبوری، داشتن یا بودن؟ ترجمه اکبر تبریزی اشاره کرد. توجه به ترجمه آثار فروم در ایران و شهرت وی در ایران به دلیل کتاب‌های روان‌کاوانه و روان‌شناسی او است در واقع آثار وی به دلیل پیروی از یک سیر منطقی و کامل نه‌تنها در ایران بلکه در تمام جهان پرفروش هستند. عقیده‌ اصلی این نویسنده این بود که با به کار بستن اصول روانکاوی می‌توان بسیاری از بیماری‌های فرهنگی بشر را درمان کرد.

زندگی اریک فروم | عشق از نگاه فروم | فروم و اندیشه آزادی | PDF کتاب هنر عشق ورزیدن فروم

عشق از نگاه فروم

اریک فروم به از جمله کسانی است که در زمینه عشق و مطالعه علّی و روانشناختی آن فعالیت بسیاری نموده است. تا جایی که یکی از قدرتمند ترین و بهترین تئوری های روانشناختی را در مورد عشق مطرح می کند.

وی در کتاب هنر عشق ورزیدن میگوید: "علت اینکه میگویند در عالم عشق هیچ نکته آموختنی وجود ندارد این است که مردم گمان می کنند که مشکل عشق مشکل معشوق است و نه مشکل استعداد . مردم دوست داشتن را ساده می انگارند و برآنند که مساله تنها پیدا کردن یک معشوق مناسب یا محبوب دیگران بودن است.

هیچ فعالیتی، هیچ کار مهمی وجود ندارد که مانند عشق با چنین امیدها و آرزوهای فراوان شروع شود و بدین سان به شکست بینجامد." اریک به وضوح عشق ورزیدن را یک هنر میداند و میگوید: "اولین قدم این است بدانیم که عشق ورزیدن یک هنر است، همانطور که زیستن هنر است." اگر ما بتوانیم یاد بگیریم که چگونه میتوان عشق ورزید، باید همان راهی را انتخاب کنیم که برای آموختن هر هنر دیگر چون موسیقی، نقاشی، نجّاری، یا هنر طبابت یا مهندسی بدان نیازمندیم.

فروم در کتاب خود به نام« انسان برای خویشتن» می نویسد: "شخص به طور اتفاقی مورد عشق ورزی قرار نمیگیرد بلکه نیروی عشق اوست که تولید عشق میکند." همانگونه که علاقه داشتن سبب مورد علاقه واقع شدن میگردد. مردم میخواهند از میزان مورد توجه بودن خود آگاه شوند اما فراموش میکنند که منشاء این توانایی و جوهر این کیفیت در توانایی آنها در عشق ورزیدن است. عشق ورزیدن به کسی، نشانه احساس توجه و مسئولیت به زندگی آن شخص چه از نظر فیزیکی و چه از لحاظ رشد و تکامل کلیه نیروهای انسانی وی میباشد.

عشق ورزی با منفعل بودن و تماشاگر زندگی معشوق بودن سازگار نیست، بلکه مستلزم رنج کشیدن و احساس توجه و مسئولیت در راه رشد و تکامل اوست. جوهر عشق رنج بردن برای چیزی و پروردن آن است یعنی عشق و رنج جدایی ناپذیرند. آدمی چیزی را دوست میدارد که برای آن رنج برده باشد و رنج چیزی را بر خود هموار میکند که عاشقش باشد.

فروم دلسوزی در راه عشق و رنج ناشی از آن را از عناصر اساسی عشق میشمارد. دلسوزی جنبه دیگری از عشق را به دنبال دارد و آن احساس مسئولیت است، انسان میخواهد از سهم فعل پذیرانه ی خود فراتر رود، طبیعی ترین و آسان ترین آنها دلسوزی و عشق مادر به مخلوق خویش (فرزند)است، اگر قبول کنیم که عشق به خود و دیگران در اصل پیوند دهنده اند، خود خواهی را که فاقد دلسوزی به دیگران است چگونه میتوان توجیه کرد؟

سومین عنصر عشق که فروم به آن اشاره می کند احترام است. منظور از احترام به معشوق احترام به فردیت و علایق اوست و پذیرفتن او به صورتی که هست و علاقه به رشد و شکوفایی او. اگر جزء سوم عشق وجود نداشته باشد احساس مسئولیت به آسانی به سلطه جویی و میل به تملک دیگری سقوط می کند. چهارمین عنصر عشق دانش است، دانش که زاده عشق است یعنی نفوذ به اعماق روح و روان معشوق و شناخت او و آگاهی از انگیزه ها و احساسات درونی و واقعی او.

فروم می خواهد بگوید دانش واقعی به معشوق هنگامی میسر است که انسان بتواند خود خواهی را قربانی کند یعنی نفس اماره خود را از میان بردارد تا فاصله بین عاشق و معشوق از میان برداشته شود و امکان یکی شدن آنها فراهم گردد. نهایتا فروم عشق را اینگونه تعریف می کند: "عشق عبارت است از رغبت جدی به زندگی و پرورش آنچه که به آن مهر می ورزیم، آنجا که این رغبت وجود ندارد عشق هم نیست."

فروم و اندیشه آزادی

افراد بشر به اعتقاد فروم در عین حال که برای آزادی و خود مختاری مبارزه می کنند، خواهان ارتباط و وابستگی به دیگران نیز هستند. شیوه بر طرف کردن این تضاد که فرد هم می خواهد آزاد باشد و هم نیاز به ارتباط و وابستگی به دیگران دارد، وابسته به ساختار اقتصادی جامعه است. در یک جامعه سرمایه داری بر موقعیت های فردی، آزادی انتخاب، مسوولیت های فردی به قیمت احساس های عمیق انزوا و تنهایی فرد تاکید می شود. مردم در حالت از خود بیگانگی به کارهای مختلف و به شیوه های گوناگون دست می زنند و بسیاری از کارهای فروم پیرامون همین مساله سیر می کند.

از طرف دیگر یکی از راه های برطرف کردن تنهایی و گوشه گیری فرد که محصول جامعه سرمایه داری است، معاشرت مردم با یکدیگر است. در اثر معاشرت و تعامل، افراد به صورت گروه های متشکل در آمده و در آن حل می شوند. در این صورت برای سیستم های حکومتی فرصت مناسبی فراهم می آید که بتوانند از طریق رهبری مقتدر، افراد جامعه را وادار به اطاعت کنند و دستورات خود را به اجرا در آورند. فروم این مساله را به عنوان فرار از آزادی مطرح کرده است. همانطور که در بیوگرافی فروم ملاحظه شد، می توان تاثیر تجربه شخصی فرم را در نظریه اش دید. هنگامی که فروم در آلمان زندگی می کرد، به عینه چگونگی به حکومت رسیدن هیتلر را دیده بود و نظریه اش در مورد فرار از آزادی، زمینه ساز توضیحات و تفاسیر او از تبعیت مردم از هیتلر بود.

بنابراین باید گفت که موضوع اصلی تمام نوشته های فروم این است که فرد در این دنیا احساس تنهایی و انزوا می کند، زیرا از طبیعت خود جدا شده است، این انزوا در هیچگونه موجود زنده یا حیوانی دیده نمی شود. فروم این فرضیه را پرورش داد که هر چقدر انسان ها آزادی بیشتری بدست آورند، احساس تنهایی بیشتری خواهند کرد. بدین ترتیب که آزادی به یک خصوصیت منفی تبدیل می شود که باید از آن فرار کرد. به باور فروم طبیعت حیوانی بر اساس مبنای زیست شیمیایی، روان شناختی و مکانیزم های بقای جسمانی تعریف می شود، در حالی که انسان علاوه بر آنکه دارای یک طبیعت حیوانی است تنها ارگانیزمی به شمار می رود که دارای طبیعت متمایز دیگری است.

نظریات فروم در مورد جامعه و انسان

فروم از اندیشمندان تأثیرگذار سده بیستم بود که علت ناراحتی‌ها روحی را در نابسامانی‌های اجتماعی می‌دید. او در آثار متعدد خود زندگی مصرفی را در جوامع مدرن به نقد می کشید و بر این باور بود که در جامعه مدرن انسان بر فعالیت خود مسلط نیست، بلکه برده و اسیر آن است. او تنها مهره‌ای کوچک در ماشین تولید است که به او دستور می‌دهد: «پرسش ممنوع، تفکر انتقادی ممنوع، دلبستگی و علاقه ممنوع، تا گردونه‌ تولید بدون هیچ مشکلی بچرخد.» نظام اجتماعی غیرعادلانه ماهیت فردی انسان را نابود می‌کند، تا از او یک "آدمک" بی‌اراده بسازد. برای رسیدن به این هدف، جامعه سرمایه‌داری گونه‌هایی از "منش" بیمارگونه پدید می‌آورد که شناسه‌های اصلی آن: اضطراب، بی‌اعتمادی، بدبینی و دشمنی با دیگران است.

همچنین این اندیشمند برجسته معتقد بود هر جامعه‌ای که نیازهای اولیه مردم را برطرف نکند، بیمار است و باید عوض شود. وی درباره امکان شکل دادن جامعه‌ای که به مردم اجازه برآوردن نیازهای آن‌ها را خواهد داد، خوش‌بین است. فروم چنین جامعه‌ای را سوسیالیسم اجتماع‌طلب انسان‌گرا می‌داند و آن‌ را به عنوان جهانی توصیف می‌کند که عشق، برادری و همبستگی مشخصه تمامی روابط انسان‌هاست و جهت‌گیری سازنده می‌تواند به حداکثر رشد خود برسد به طوری که تمام احساس‌های تنهایی، بی‌اهمیتی و از خود بیگانگی از میان می‌رود. به ادعای فروم، آینده تمدن بستگی به این دارد که چگونه و به چه سرعتی ما می‌توانیم چنین جامعه‌ای را ایجاد کنیم.

ظریه‌های روانکاوی او مانند آلفرد آدلِر و کارن هورنای نزدیک به نظریات زیگموند فروید فیلسوف مشهور است. فروید معتقد بود که انسان‌ها به‌صورت انعطاف‌پذیر توسط نیروهای غریزی زیستی شکل نمی‌گیرند. اریک فروم بخشی به این نظریه اضافه کرد. او معتقد بود که عناصر اجتماعی و فرهنگی بر شخصیت انسان تأثیر می‌گذارند و به همین شکل بوده است که انسان‌ها در طول تاریخ تکامل‌یافته‌اند. او معتقد بود، تعارض‌های شخصی ما از انواع جوامعی که می‌سازیم، ناشی می‌شوند. بااین‌حال، محکوم به رنج کشیدن نیستیم بلکه می‌توانیم با کمی آگاهی و تلاش این مشکلات را حل کنیم.

بنابراین اریک فروم نظریه پردازی است که پایگاه جدیدی را در روانکاوی اجتماعی، حوزه فرهنگ و شخصیت، در قلمرو علم انسان شناسی، روان شناختی، فلسفه و جامعه شناسی انتقادی و ریشه ای به ویژه در زمینه تغییرات اجتماعی و ساخت جوامع انسان گرای آینده، بنیانگذاری کرده است. شاخص مهم این پایگاه دیدگاه انسانگرایانه اوست و وجه خاص انسان گرایی فروم شناخت نقش و اهمیت انسان در فرآیند تشکیل جامعه و تاریخ است. او در انسان گرایی هنجاری خود در پی برپاسازی جامعه ای برای انسان است تا در آن انسان به کشف راه تکامل و کشف معانی هستی بپردازد تا بتواند با سوگیری بارورانه به طرف هستی بزرگ بشری، عشق و کمال را فرا گیرد.

عمده محتوای فکری فروم عدم باور بدان است که شخصیت انسان بوسیله نیروهای زیست شناختی که دارای ماهیت غریزی اند، شکل داده شده است و به صورت انعطاف پذیری از طرف این نیروها هدایت می شود. فروم (در مخالفت با فروید) عامل جنسی را به عنوان نیروی شکل دهنده اصلی رفتار بهنجار یا روان رنجور نمی داند، بلکه شخصیت انسان را تحت نفوذ نیروهای اجتماعی و فرهنگی می داند که هر دوی این عوامل در چارچوب فرهنگ و نیروهای جهانی که در طول تاریخ بشریت را تحت نفوذ داشته اند بر فرد اثر می کنند. هدف او ایجاد نظریه ای است در مورد علائق مختلف انسانی که از شرایط وجودی انسان حاصل می شوند. با این باور که فرد ماهیت خود را، خود می آفریند. فروم احساس می کند که ما باید تاریخ نوع بشر را بررسی کنیم تا این آفریدن را بفهمیم و بشناسیم.

  • منبع
  • آی هوش
  • ایرنا

دیدگاه

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید