امروز: دوشنبه, ۲۷ ارديبهشت ۱۴۰۰ برابر با ۰۴ شوّال ۱۴۴۲ قمری و ۱۷ مه ۲۰۲۱ میلادی
کد خبر: 276019
۱۰۸۷
۱
۰
نسخه چاپی

ژان پیاژه | زندگینامه ژان پیاژه | نظریه رشد شناختی پیاژه

ژان پیاژه روان‌شناس، زیست‌شناس و شناخت‌شناس فرانسوی-زبانِ سوئیسی بود که به خاطر کارهایش در روان‌شناسی رشد و شناخت‌شناسی شهرت یافته‌است، از جمله نظریه رشد مرحله‌ای پیاژه.

ژان پیاژه

ژان پیاژه روان‌شناس، زیست‌شناس، منطق‌دان، و شناخت‌شناس سویسی‌ست که به خاطر کارهایش در روان‌شناسی رشد و شناخت‌شناسی شهرت یافته‌است.

ژان پیاژه

ژان پیاژه، نخستین فرزند خانواده در سال 1896 در شهر دانشگاهی نوشاتل در سوئیس به دنیا آمد. پدر او پرفسور ادبیات قرون‌وسطی در دانشگاه نیوشاتل و ربکا جکسون بود.

ژان پیاژه هنگامی‌که در نوشاتل لاتین دانش‌آموز بود، به نرم تنان مانند پرندگان، صدفهای دریایی و فیسل ها علاقمند شد. نتیجه علاقه او بیش از یک سرگرمی بود به طوری که در ده سالگی اولین مقاله اش را درباره نرم تنانی که در پارک دیده بود نوشت. گرایش پیاژه به زیست شناسی و علم تا نوجوانی ادامه یافت و او در اوقات فراغت از مدرسه به مدیر موزه تاریخ طبیعی محلی کمک می کرد و به کار طبقه بندی اشیاء در کلکسیون حیوان شناسی به ویژه نرم تنان می پرداخت. نتیجه کارهای او قبل از بیست سالگی انتشار بیش از 20 مقاله درباره نرم تنان بود.انتشار این مقالات به پیشنهاد شغلی در موزه تاریخ طبیعی ژنو منجر شد. پیاژه بلافاصله پیشنهاد را رد کرد چون هنوز محصل دبیرستان بود. پدرخوانده او که دید این پسر بیش از اندازه به علوم طبیعی محدود شده فلسفه را به پیاژه معرفی کرد. او مجذوب برگسن، کانت، دورکیم، و نیز شاخه ای فلسفه به نام شناخت شناسی یا مطالعه دانش شد. او در پژوهش های خود دائما در پس پاسخ به این سوالات بود که ما چگونه می دانیم؟ چگونه فکر می کنیم؟

وی سوئیس را برای یک سال ترک کرد و به کار در فرانسه در یک مدرسه پسرانه که توسط بینه، تأسیس‌شده بود و بعد مدیریت آن را تئودور سیمون، بر عهده گرفت، مشغول گردید. پیاژه حین کار کردن در آنجا اولین مطالعات تجربی پیرامون تفکر و استدلال در بچه‌ها را انجام داد، بدین ترتیب که به دنبال روش‌هایی بود که بچه‌ها از طریق آن‌ها به حل مسائل «آزمون‌های جدید توانایی عقلی سیمون» می‌پردازند. وی خصوصاً تحت تأثیر این حقیقت قرار گرفت که پاسخ‌های بچه‌های کوچک‌تر به بعضی از موارد آزمون، از نظر کیفی متفاوت با پاسخ‌های بچه‌های بزرگ‌تر بود. تفسیر سطحی این تفاوت‌ها ممکن است به این نتیجه‌گیری منجر شود که پاسخ‌های بچه‌های کوچک‌تر اشتباه است و اینکه در حین بالغ شدن، آنان پاسخ‌های صحیح را یاد می‌گیرند؛ اما وی نکته دیگری را در نظر گرفت و اشتباهات بچه‌ها باعث شد این‌طور فکر کند که ممکن است علت پاسخ‌های متفاوت بچه‌های کوچک‌تر به سوالات، متفاوت بودن نحوه اندیشیدن آن‌ها باشد.

این رویکرد برای فهمیدن تفکر بچه‌ها ویژگی اصلی نظریه تکاملی وی در مورد فرایندهای فکری بچه‌ها شد.

در سال ۱۹۲۱ میلادی روان‌شناس سوئیسی ادوارد کلاپارد، پیاژه را به سمت مدیریت پژوهش در انستیتوی روسو در شهر ژنو منصوب کرد. او دو سال بعد با والنتین چاتنی ازدواج کرد و حاصل ازدواج آن‌ها سه فرزند بود. وی با کمک از تجربه قبلی‌اش در آزمایشگاه بینه، از روش نیمه بالینی تحقیق که مبتنی بر سؤال کردن دقیق از کودک در حین انجام یک کار بود، برای مطالعه تکامل عقلی کودکان خودش استفاده کرد.

مشاهدات وی، هسته بسیاری از بررسی‌های تجربی‌اش را تشکیل می‌دهد. عقاید و اظهاراتی که موجب تشکیل نظریه وی در مورد رشد شناختی شد، اساس تأسیس یک ‌رشته به نام معرفت‌شناسی ژنتیکی شد که به‌وسیله روان‌شناس رشد آمریکایی به نام جی.ام. بالدوین وضع‌شده بود. اگرچه شهرت و نفوذ پیاژه مستقیماً از کارش روی روان‌شناسی کودک ناشی می‌شد، او سهم اصلی خود را وابسته به نظریه دانش مربوط به ژنتیک (معرفت‌شناسی ژنتیکی) می‌داند. او در سال ۱۹۵۵ مرکز بین‌المللی معرفت‌شناسی ژنتیکی را تأسیس کرد و تا هنگام مرگش، مدیریت آنجا را بر عهده داشت.

کار اولیه پیاژه (1925-29) شامل بعضی از معروف ترین تجربیات او هستند نتایج حاصله از این تجربیات شامل پنج جلد کتاب است مانند: زبان و تفکر در کودک 1926،؛ حکم و استدلال در کودک 1928، مفهوم دنیا نزد کودک 1929، ساختمان واقعیت از نظر کودک 1930 و داوری اخلاقی از نظر کودک. الکانید به عنوان یکی از مولفین نظام پیاژه و یک روان شناس نوشته است: اندیشه های پیاژه توجه ما را جلب می کند نه آمارهای او.

پیاژه (روان‌شناس سویسی) پیشگام رشد تفکر و حل مسئله در کودکان است. این مطالعه بر پایه روش‌های ابداعی پژوهشی است که بر تحلیل خطاهای کودک از ادراکش در مورد جهان، استوار است.

و در نهایت ژان پیاژه در سپتامبر 1980 در اوج راهبری پژوهش های مرکز شناخت شناسی و تدوین نتایج پژوهش های گوناگون چشم از جهان فرو بست و جهان علم را دربهت و اندوه فرو برد.

پیاژه از همان آغاز تصمیم گرفت بر موضوعی واقعی تمرکز کند و به همین منظور تصمیم گرفت در مورد این مسئله که کودک اصولا برای چه و با چه کسی حرف می زند به پژوهش بپردازد. او یقین داشت که تحقیق در این رابطه به معلم ها کمک می کند و در نتیجه کتاب زبان و فکر کودک را به ویژه برای آموزگاران به رشته تحریر درآورد. پیاژه اعتقاد داشت مشکلات مربوط به ارتباط میان کودکان و بزرگسالان به این سبب نیست که مثلا بزرگسالان در قیاس با کودکان دارای اطلاعات وسیع تری هستند، بلکه به این سبب است که شیوه اندیشیدن آن ها با هم متفاوت است.

پیاژه در این کتاب خود ابتدا می پرسد:« کودک با حرف زدن می خواهد چه نیاز هایی را ارضا کند؟»

طبیعتا هر کسی پاسخ می دهد برای این که می خواهد با دیگران ارتباط برقرار کند. ولی اگر این طور است پس چرا کودک وقتی کسی هم در اطرافش نیست حرف می زند و حتی بزرگسالان هو در مواقعی با خودشان حرف می زنند. چه با صدای بلند و چه در درون ذهن خود. پس معلوم می شود کارکرد زبان فقط برای ایجاد ارتباظ نیست.

پیاژه بر این اساس کودکان چهار تا شش ساله را زیر نظر گرفت و تمام حرف هایی که آنان در هنگام بازی و کار به زبان می آوردند یادداشت کرد و خیلی زود متوجه شد کودکان در اکثر مواقعی که حرف می زنند مخاطب خاصی را در نظر ندارند و در واقع با صدای بلند می اندیشند. او از میان حرف های آن ها، دو نوع صحبت را تشخیص داد: صحبت خودمحورانه، صحبت اجتماعی.

صبحت خودمحورانه سه نوع است:

• تکرار، صحبتی که خطاب به دیگران نیست، بلکه به زبان آوردن کلمات فقط برای لذت بردن از آن است.

• صحبت یک نفره، که در حقیقت گزارش کامل اعمال یا بازی هایی است که کودک در حال انجام دادن آن هاست.

• صحبت یک نفره جمعی، که مثلا هنگامی که بچه ها دور هم نشسته اند انجام می گیرد، ولی در واقع آن ها با خودشان صحبت می کنند و به حرف بقیه گوش نمی دهند.

پیاژه معتقد بود کودکان تا هفت سالگی فاقد خویشتن داری کلامی هستند و هر چیزی به ذهنشان می رسد به زبان می آورند. آن ها چون تصور می کنند در مرکز هستی قرار دارند نیازی نمی بینند حریم خصوصی برای خود داشته باشند یا برای رعایت حال دیگران از گفتن بعضی حرف ها خودداری کنند. اما بزرگسالان به واسطه ی این که در مقایسه با کودکان خودمحوری کمتری دارند، خود را به الگوی صحبت کاملا اجتماعی که در آن حرف ها ناگفته می ماند عادت داده اند. فقط دیوانه ها و بچه ها هستند که هر چه را فکر می کنند به زبان می آورند.

بخش مهمی از زبان کودکان، علائم و حرکات و آوا هاست و چون این ها واژه نیستند پس کودکان نمی توانند همه چیز خود را بیان کنند و تا حدودی زندانی ذهنشان هستند. در صورتی که هر چقدر تسلط فرد بر زبان بیشتر باشد، بهتر می تواند دیگران را درک کند یا متوجه نظرات دیگران شود. در حقیقت، زبان به انسان کمک می کند تا از مرز های خود فراتر رود و به همین علت استکه در فرهنگ های مختلف بر آموزش زبان به کودکان تأکید می شود.

پیاژه با استفاده از مفاهیم روانکاوی اظهار می دارد که دو نوع نگرش و دیدگاه فکری وجود دارد:

• تفکر هدایت شده یا هوشمند: تفکری که بر اساس تجربه و منطق است و هدف دارد و این هدف را با واقعیت تطبیق داده و آن را به وسیله ی زبان بیان می کند.

• تفکر هدایت نشده و در خود مانده: تفکری که از هدف آگاهانه ای برخوردار نیست و با واقعیت تطبیق داده نشده و عمدتا بر پایه ی ارضای امیال است. زبان این نوع تفکر همانا افسانه ها و اسطوره ها و نماد ها و تصاویر است.

برای مثال، آب برای ذهن هدایت شده و هوشمند، دارای خواص معینی است و از قوانین معینی پیروی می کند و هم از نظر مفهومی و هم از لحاظ مادی ترک شده است. اما برای ذهن هدایت نشده، آب چیزی است که می توان آن را نوشید یا از آن لذت برد و فقط به امیال ونیاز ها مربوط می شود.

تمایز فوق به پیاژه کمک کرد تا بتواند رشد و تحول اندیشه ی کودک را تا یازده سالگی درک کند. او بر این اعتقاد بود که کودک از سه تا هفت سالگی عمدتا خودمحور است و تفکر غیر هدایت شده و در خودمانده دارد، ولی از هفت تا یازده سالگی منطق خود محورانه ی آن ها جای خود را به هوش ادراکی می دهد. بچه ها تا قبل از هفت سالگی به این موضوع که مخاطبشان حرفشان را می فهمد یا نه اهمیتی نمی دهند، ولی از هفت سالگی به بعد تلاش می کنند توضیح مشخص و واضحی ارائه دهند و در همین دوران است که تفاوت میان دروغ و حقیقت را درک می کنند.

پیاژه همچنین دریافت وقتی بچه ها چیزی را می شنوند که معنای آن را درک نمی کنند، سعی نمی کنند ساختار جمله را تجزیه و تحلیل کنند، بلکه کوشش می کنند معنای کلی آن را بفهمند. او بر این باور بود که تکامل ذهنی همیشه از ترکیب به سمت تجزیه پیش می رود. یعنی ذهن قبل از این که چیزی را به اجزای مختلف تجزیه کند، ابتدا کلیت آن را شناسایی می کند. قبل از هفت یا هشت سالگی، ذهن کودک عمدتا ترکیب کننده است، ولی بعد از آن قدرت تجزیه و تحلیل پیدا می کند و همین نشانه ی انتقال ذهن او از کودکی به بزرگسالی است.

برای پیاژه همواره این پرسش مطرح بود که چرا کودکان، به ویژه قبل از هفت سالگی این همه خیالبافی می کنند. بالاخره بعد از پژوهش و بررسی به این نتیجه رسید که چون کودکان در این سنین از هیچ تحلیل و منطقی پیروی نمی کنند، و بین آن چه واقعی است و آن چه واقعی نیست تمایزی قائل نمی شوند. وقتی کودک می پرسد:« اگر من یک فرشته بودم چه می شد؟» این سوال از نظر یک بزرگسال بی ارزش است، چون می داند که چنین چیزی ممکن نیست؛ ولی این فرض از دیدگاه کودک نه فقط امکان پذیر است، بلکه قابل توضیح نیز هست، چون او از منطق پیروی نمی کند. برای مثال، توپ به این علت از تپه پایین می رود چون دلش می خواهد.

چرا خیلی از کودکان دائم از بزرگسالان خود می پرسند:«چرا؟» علت آن است که آن ها نمی دانند فقط بعضی چیز هاست که قصد و نیت وقوع آن ها مشخص است. کودکان می خواهند قصد و نیت هر چیز و هر کس را بدانند، حتی اگر آن چیز بی جان باشد. بزرگسالان اغلب به سختی می توانند کودکان را درک کنند، چون فراموش می کنند در ذهن کودک، منطق هیچ نقشی ندارد. ما قادر نیستیم کودکان را قبل از رسیدن به سن معینی مجبور کنیم مثل ما بیندیشند. کودکان در هر سنی در ارتباط با محیط خود به نوعی تعادل می رسند.

پیاژه در آثار بعدی خود به مرحله ی نهایی رشد ذهنی که از یازده سالگی شروع می شود پرداخته است و معتقد است توانایی استدلال، تفکر، قضاوت و توجه به آینده در نوجوانان، آن ها را شبیه بزرگسالان می کند. پیاژه به طور کلی ذهن را پدیده ای خودمختار می دانست که طوری ساخته شده که هر کسی می تواند دنیا را بر اساس الگوی خود تعریف و توصیف کند. پیاژه اعتقاد داشت آموزش افراد باید به گونه ای باشد که آن ها به متفکران خلاق و نوآوری تبدیل شوند که بتوانند واقعیات جدید را بپذیرند.

نظریه رشد شناختی پیاژه

یکی از نظریه های مهمی که در مورد رشد شناختی کودکان ارایه شده است نظریه شناختی پیاژه (Piaget) می باشد.

پیاژه یک روانشناس سویسی بود که به مدت بیشتر از ۵۰ سال در زمینه ی رشد شناختی کودکان پژوهشهای مختلفی را انجام داد . دو روش پژوهش پیاژه روش مطالعه ی موردی و مطالعه ی مشاهده ای بود . در اغلب پژوهش ها پیاژه کودکان را در مقابل مساله ای قرار می داد و سپس پاسخهای آنها را در مورد آن مساله مورد مشاهده قرار می داد.

نظریه ی رشد شناختی پیاژه حدود ۵۰ سال پیش ارایه شده است و با وجود آنکه اغلب متخصصان علوم شناختی آن را در نظریه ای درست و جامع می دانند اما ایرادهای مختلفی هم به آن وارد شده است. یکی از ایرادات مهمی که به این نظریه وارد شده آن است که پیاژه قدرت شناختی کودکان را دست کم گرفته است. برای مثال در این زمینه معلوم شده که قدرت تفکر انتزاعی در کودکان امکان دارد از سن سه سالگی وجود داشته باشد درحالی که در نظر یه ی رشد شناختی پیاژه فرض می شود که این توانایی از سن یازده و یا دوازده سالگی آغاز می شود.

در نظریه ی شناختی پیاژه فرض می شود که هدف نهایی رشد شناختی کمک به شخص برای کنار آمدن یا سازگاری با محیط است. از سوی دیگر در این نظریه فرض می شود که توانایی های شناختی کودکان تنها حاصل یادگیریها و یا تقلید از فعالیتهای بزرگسالان و همسالان نمی باشد بلکه این توانایی حاصل رشد شناختی و تعامل با محیط می باشد. نظر اساسی پیاژه آن است که انسانها در طول دوره ی زندگی خود فعال، کنجکاو و جستجوگر می باشند. همچینن به باور وی توانایی ارتباط و تعامل با محیط و تفسیر رویدادها از اوایل زندگی شروع می گردد. یکی دیکر از موضوعاتی که در نظریه ی پیاژه بر روی آن تاکید زیادی می گردد مفهوم عملیات ذهنی می باشد. در این نظریه فرض می شود که رشد توانایی ذهنی کودکان را قادر می سازد که مسایل مختلفی که با آن روبرو می شوند را بهتر حل نمایند.

در نظریه ی شناختی پیاژه فرض می گردد که رشد شناختی به صورت تدریجی و در طی چهار مرحله صورت می گیرد و این مراحل عبارتند از :

• مرحله ی حسی-حرکتی (Sensorimotor stage)

• مرحله ی پیش عملیاتی (Preoperational stage)

• مرحله ی عملیات عینی (Concrete operational stage )

• مرحله ی عملیات صوری (Formal operational stage)

1. مرحله ی حسی-حرکتی

منظور از حسی–حرکتی این است که کودکان، در این مرحله، از توانایی استفاده از حواس و اعمال خود برای درک جهان یپرامون استفاده می کنند. در این مرحله طرحواره های بقاء شی و کارکرد نمادین عمومی در کودک شکل می گیرد، بقاءشیء، توانای درک این مسئله است که اشیاء، افراد در فضاو زمان وجود دارند، حتی اگر نتوان آن ها را دید. کارکرد نمادین عمومی مشتمل بر آغاز زبان، بازی و تقلید غیابی است.

پیاژه در اثر نتایج برگرفته از پژوهش های خود، مرحله ی حسی–حرکتی را به شش خرده مرحله تقسیم کرده است. که عبارتند از:

• اول: تولد تا 2 ماهگی (دوره غلبه ی بازتاب های شرطی مانند مکیدن )

• دوم: 2تا4 ماهگی (دوره جذب تجارب جدید وانطباق و طراحی ساختارهای جدید شناختی مانند شیشه به جای پستا نک وگرفتن اسباب بازی)

• سوم: 4 تا 8 ماهگی (دوره درک علت و معلول های ساده و هماهنگی حواس بینایی و لامسه. مثال: آخر باری که نوزاد با دست خود به شیشه زد، به او شیر داده شد و بدین ترتیب او حالا طرحی را برای دست زدن به شیشه ی شیر آغاز می کند.)

• چهارم: 8 تا 12 ماهگی (دوره درک بسیار ساده ازمفهوم زمان و دوره ی درک بقای شی ء مثال: نوزادی که گریه می کند تا کسی او را بلند کند وقتی صدای پای پدرش را در راهروی منتهی به اتاقش می شنود ساکت می شود. او می داند که بیش از چند ثانیه ی دیگر تا آرامش و فاصله نمانده است.)

• پنجم: 12 تا 18 ماهگی ( دوره ی آغاز تجربه کردن جهان خارج و دستیابی به اولین تجارب حل مسئله و افزایش تقلیداز سایرین. مثال کودکان وسایل را پرت می کنند، گاز می گیرند، لجاجت می ورزند، اشیاء می شکنند، صرفاً برای اینکه ببینند چه اتفاق می افتد.)

• ششم: 18 تا 24 ماهگی (دوره ی آغاز فکرکردن، ایجاد تصور اشیاء در ذهن خود ودستیابی به راه های جدید برای حل مسأله.

2. مرحله ی پیش عملیاتی

در نظریه ی شناختی پیاژه دومین مرحله ی رشد شناختی مرحله ی پیش عملیاتی می باشد. این مرحله از رشد شناختی سنین ۲ الی ۷ سالگی را در بر می گیرد. از نظر پیاژه یکی از ویژگی های مهم مرحله ی پیش عملیاتی وجود حالت خود مرکز بینی (Egocentric) می باشد. حالت خود مرکزبینی سبب می شود که کودکان در این مرحله نوعی ناتوایی در تصور نمودن این موضوع داشته باشند که موقعیت ها و اشیا از نظر دیگران به چه صورت به نظر می رسند.

یکی دیگر از ویژگیهای مهم دوره ی پیش عملیاتی حالت جان پنداری می باشد که معمولا در کودکانی که در سنین ۲ الی ۴ سالگی قرار دارند به صورت بیشتری مشاهده می شود. در اثر وجود حالت جان پنداری کودکان به اشیای بی جان (مانند خورشید) جان می بخشند و آنها را زنده می دانند. وجود حالت جان بخشی را می توان در نقاشی های کودکانی که در سنین مربوط به مرحله ی رشد شناختی پیش عملیاتی قرار دارند مشاهده نمود. در نظریه ی شناختی پیاژه ویژگی سوم مرحله ی پیش عملیاتی عدم توانایی کودکان به توجه نمودن به ابعاد مختلف موضوعاتی است که برای آنان اتفاق افتاده است می باشد به عبارت دیگر در مرحله ی رشد شناختی پیش عملیاتی کودکان نمی توانند از ابعاد مختلف به موضوعی که برای آنها اتفاق افتاده است توجه نمایند.

ویژگی های این مرحله:

• خودمداری: یعنی کود نمی تواند به دیدگاه مشخص دیگری توجه کند. او کلمات را براساس تجارب خود تفسیر می کند وبه کارمی برد و هنوز نمی داند کودکان و نوجوانان دیگر، که تجارب متفاوتی دارند، احتمالاً می توانند تصورات متفاوتی داشته باشند.

• جاندارپنداری: نسبت دادن خصوصیات موجودات زنده به اشیاء. مثال کودک چهارساله ای که فکر می کند «ماه به پشت ابرها می رود که بخوابد» جاندار پنداری تفکر خود را به نمایش می گذارند.

ناتوانی در نگهداری ذهنی به رغم ایجاد تغییر در شکل ظاهری یا وضع مکانی یک شیء اگر چیزی به آن اضافه یا چیزی از آن کاسته نشود در مقدار واقعی آن تغییری ایجاد نمی شود.

3. مرحله عملیات عینی

در نظریه ی شناختی پیاژه فرض می شود کودکانی که در سنین ۷ الی ۱۱ سالگی قرار دارند از نظر شناختی در مرحله ی عملیات عینی قرار دارند. از نظر پیاژه کودکانی که در این مرحله قرار دارند توانایی انجام عملیات دهنی مختلفی را دارا می باشند. برای مثال آنها می توانند زمانی که با سوال جمع نمودن عدد ۲با ۳ روبرو می شوند آگاه باشند که پاسخ آنان به جمع نمودن عدد ۳ به اضافه ی ۲ هم عدد ۵ خواهد بود. همچینن در نظریه ی رشد شناختی پیاژه فرض می شود کودکانی که در مرحله ی عملیات عینی قرار دارند می توانند زمانی که با یک مساله روبرو می شوند از چند جهت به آن مساله توجه نمایند در حالی که در مرحله ی رشد شناختی پیش عملیاتی کودکان تنها قادرند از یک حهت به مساله ای که روبرو می شوند توجه نمایند. پیاژه اعتقاد دارد که ناتوایی مهم شناختی در مرحله ی عملیات عینی ناتوایی کودکان در رسیدن به تفکر انتزاعی می باشد و وجود چینن ناتوایی سبب می شود که کودکانی که در این مرحله از رشد شناختی قرار دارند قدرت کافی در فرضیه پردازی را نداشته باشند.

ویژگی های این مرحله:

• طبقه بندی کردن: یعنی دسته بندی اشیاء در گروه ها یا طبقه های مختلف بر اساس ویژگی های مشترک آن ها.

• بازگشت پذیری: یعنی توانایی به عقب برگرداندن مراحل انجام یک رشته عمل به طور ذهنی و رسیدن به نقطه ی آغاز.

• ردیف کردن: یعنی قراردادن اشیاء و امور پشت سرهم برحسب یکی از ویژگی های آن ها.

• این همانی: این اصل نشان دهنده ی آن است که تغییرات ظاهری اشیاء در مقدار واقعی آنها تغییری ایجاد نمی کند.

• جبران: بنابر اصل جبران، در تغییر شکل اشیاء، در یک مورد ، مورد دیگر را جبران می کند.

• عدم تمرکز: یعنی توجه همزمان به چند ویژگی اشیاء

4. مرحله ی عملیات صوری

در نظریه ی رشد شناختی پیاژه مرحله ی عملیات صوری مرحله ی عملیات انتزاعی هم نامیده می شود. در نظریه ی رشد شناختی پیاژه فرض می شود نوجوانانی که در سنین ۱۲ الی ۱۸ سالگی قرار دارند در این مرحله از رشد شناختی قراردارند. از نظر پیاژه نوجوانانی که در این مرحله از رشد شناختی قرار دارند علاوه بر توانانی هایی که کودکان در مراحل قبلی رشد شناختی آنها را کسب نموده اند می توانند در برابر موقعیت ها و یا مسایل مختلفی که با آنها روبرو می شوند به صورت انتزاعی فکر نمایند و دارا بودن این نوع قدرت تفکر سبب می شود که آنان قدرت فرضیه پردازی بیشتری را در مقایسه با کودکانی که در مراحل پائین تر از رشد شناختی قرار دارند داشته باشند.

پیاژه اعتقاد دارد قدرت زیاد توانایی فرضیه پردازی نوجوانانی که در مرحله ی عملیات رسمی هستند را می توان با مقایسه ی نوع پاسخ های آنان با کودکانی که در مرحله ی عملیات عینی قرار دارند متوجه شد. در آزمایشی که وی در این زمینه انجام داد تصاویر مربوط به تصادف دو اتومبیل را به کودکانی که در سنین ۷ الی ۱۱ سالگی قرار داشتند و از نظر رشد شناختی در مرحله ی شناختی عملیات عینی بودند را نشان داد و همزمان این تصاویر را به نوجوانانی که در مرحله ی عملیات رسمی بودند نشان داد و از هر دو گروه خواست که توضیحاتی در مورد این تصاویر ارایه دهند .پیاژه با بررسی هایی که در مورد نحوه ی پاسخ این دو گروه که در مراحل مختلفی از رشد شناختی قرار داشتندانجام داد نتیجه گرفت که کودکانی که در مرحله ی عملیات عینی قرار دارند در مقایسه با نوجوانانی که در مرحله ی رشد شناختی رسمی قرار دارند قدرت فرضیه پردازی بسیار محدودتری دارند به نجوی که آنان در پاسخهای خود تنها به خساراتی که در تصاویر نظر آنها را جلب کرده اشاره می نمایند اما نوجوانانی که در مرحله ی رشد شناختی رسمی قرار داشتند در پاسخ های خود در مورد تصاویر توضیحات کاملتری ارایه می دهند و آنان در پاسخ های خود به مواردی که در تصاویر وجود ندارد مانند احتمال کشته و یا زخمی شدن رانندگان اتومبیل در اثر تصادف اشاره می نمایند.

  • منبع
  • دکتر امیر مسعود رستمی
  • تبیان
  • دکتر حسین لطفی نیا
  • حقوق نیوز

دیدگاه

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید